صائن الدين على بن تركه
142
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
[ 214 ] فوصفي ، إذ لم ندع « 1 » باثنين ، و صفها * و هيئتها ، إذ واحد نحن ، هيئتي چه ، در اين صحوى كه بعد از محو تعيّنات كونى و سكر اطوار او بوده - كه حجب نسب اعتبارى از پيش وحدت حقيقى باز شد - هرآينه من كه عاشقم ، غير معشوق نباشم . رشتهاى گر هزار تو گردد * چون سر رشته يافتى يك توست و ذات من در هنگام تجلّى حضرت معشوقى - چون احكام خارجى اعتبارى ، كه عبارت از گرد حدوث و امكان است ، از دامن حقيقت خويش افشانده - به ذات خويش متحلّى و متحقّق گشت و هم بدان وحدت حقيقى مزيّن و آراسته خواهد بود . چو ممكن گرد امكان برفشاند * بجز واجب دگر چيزى نماند [ 214 ] پس ، در ساير اوصاف عدمى كه مضاف به من است ، بر مقتضاى حكم « الأصول يسري في الفروع » حكم اثنينيّت و ما به الامتياز مرتفع گشته ، همه به صفت وحدت متّصف گردند . و همچنين هيئت وجودى و احكام خارجى ، كه منسوب به وى است ، چون ذات و وصف يكى شده ، همه يكى باشد . به زير لب سلامى كردهاى دوش * همه منزل سلام اندر سلامست * * * [ 215 ] فإن دعيت كنت المجيب و إن أكن * منادى أجابت من دعائي « 2 » و لبّت [ 216 ] و إن نطقت كنت المناجي كذاك إن * قصصت حديثا إنّما هي قصّت [ 217 ] فقد رفعت تاء المخاطب بيننا * و في رفعها عن فرقة الفرق ، رفعتي سلطان اتّحاد ، به وجهى رفع حكم مغايرت و قمع مادّهء اثنينيّت كرده كه از اوصاف و هيآت به افعال و آثار سرايت نموده و از آن نيز در وجود كلامى كه ابين تميّزات است ، اثر كرده ؛ بهغايتى كه اگر حضرت معشوق خوانده شود ، من به اجابت دعوت قيام نمايم و اگر من منادا گردم و مخاطب به اقبال ، آن حضرت از اين دعوت به لبّيك اجابت مخصوص شود . [ 216 ] و اگر او سخنى گويد ، آن گوينده من بوده باشم ؛ و همچنين اگر من قصّه خوانم ، او باشد كه قصّه خواند ؛ « خود گفت حكايت و خود اشنيد » .
--> ( 1 ) . فر : لم تدع . ( 2 ) . ال : من دعانى .